أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

3

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

امام را باشد و ابو العاليه مردى بود صالح از تابعين او گفت كه : سهم خداى تعالى كعبه را باشد فَأَنَّ لِلَّهِ اى لبيت اللّه « 1 » و خمس نزديك اهل شيعه در بيست و پنج چيز واجب بود در غنيمتى كه از دار الحرب آرند و در ارباح تجارات و مكاسب و زراعات پس از آنكه مؤنت او و عيال او از آنجا بشود و هرچه از معدن بيرون آرند از جملهء معادن از زر و سيم و آهن و روى و مس و برنج و ارزيز و نمك و نفط و كبريت و هرچه نام معدن برو آيد از زرنيخ و موميا و گنج كه يابند از زر و درم و درّ و عنبر و انواع آنچه از دريا برآرند از مرواريد و جواهر و ياقوت و زمرّد و فيروزه و بدخش و هر مال حرام كه با حلال آميخته باشد و تميز نتوان كردن و مالى كه بميراث يابند از كسى كه كسب او حرام باشد و حلال ؛ اين جمله آنست كه بدست هر كس افتد در عرف آن را غنيمت خوانند براى آنكه « غنيمت » نامى است شامل هر فايده را كه بمردم رسد و بعموم آيت استدلال توان كردن بر وجوب اخراج خمس ازين جمله ، براى آنكه لفظ عموم متناول است آن را و مورد [ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ ] تقريع و توبيخ راست چنان كه يكى از ما گويد كه : نماز بر تو واجب است اگر مسلمانى ؛ مراد آن نباشد كه بر كافران واجب نيست مراد آنست كه تو كافر سيرتى در نماز يعنى در ترك نماز . [ سوره الأنفال ( 8 ) : آيه 42 ] إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 42 ) . ياد كنيد آن را كه شما بكنارهء رودخانه بوديد كه بمدينه نزديك‌تر بود و ايشان يعنى مشركان بكنارهء ديگر كه از مدينه دور تر بود و گفته‌اند : بكنارهء ديگر كه از مكّه

--> ( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است ( ج 2 چاپ اول ص 534 ، س 24 : « و ابو العاليه گفت و او مردى است صالح از تابعين : بر شش سهم قسمت كنند چنان كه خداى فرمود جز كه او گفت : سهم خدا كعبه را باشد و تأويل چنين كرد فان للّه خمسه اى لبيت اللّه على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه ، و ما نيز همين طريقه گفتيم جز آنكه گفتيم : لرسول اللّه و لذى القربى » و اين ابو العاليه همانست كه در جلد اول بترجمهء او اشاره كرديم ( ص 188 ) .